تبليغاتX
من و دانشگاه پیام نور اهواز

سلام

مسافرت من تقریبا ۱ ماه طول کشید.با کمال میل ۱ ماه موندم ولی به همه اعلام کردم تا ۶-۸ ماه دیگه از جام تکون نمیخورم.متاسفانه به جای اینکه از علی سیر شن بیشتر بهش وابسته میشن!من چیکار کنم؟؟؟؟

به مکانهای جدیدی سرک کشیدیم.از چندتاشون خوشم اومد.اگر همینطوری بمونن شاید دوران بازنشستگیمو اونجا بگذرونم.شرق و غرب شهر تهران رو به هم گره زدیم! از تنگه واشی که ۱۰ کیلومتری فیروزکوه و شرق تهران بود تا ولیان و کردان و طالقان که غرب بود.ولی متاسفانه همه مسافرتهای یه روزه بود و به من نچسبید.من دوران بازنشستگیمو یا شیراز خواهم بود یا طالقان!!!!! شیراز XORطالقان!من که نمیتونم در یک زمان 2 جا باشم!

تنگه واشی خیلی جالب بود.همینطور که قبلا گفتم 10 کیلومتری فیروزکوه کنار بیمارستان امام خمینی یه جاده هست که تابلو هم داره!راجع به یک کتیبه که متعلق به دوران قاجار صحبت کرده.جاده رو میگیری و میری همینطور میری و میری تا به یه دو راهی میرسی.همش هم بیابون خشک و برهوته !سمت راست رو انتخاب کن!روستای جلیزجند.بعد یهو میرسی به یه روستای کوچیک که بیشتر خونه هاشون سوراخهای کوه هستن!من فکر میکردم طویله یا انبار باشن ولی دیدم خود مردم توی این سوراخها نشستن! به راهت ادامه میدی از روستا رد میشی!یه جاده خاکی رو تا تهش میری!مسیرش خیلی قشنگه.یه رودخونه که دو طرفش درخت و زراعت مردمه!به آخرش که میرسی ماشین رو پارک میکنی و دمپایی میپوشی!من دمپایی نیکتا آبی داشتم.دمپایی من قرمز بود ولی چون آبی دوست دارم به زور دمپایی داداشم رو ازش گرفتم.خواهر بزرگتری گفتن!!!! خلاصه یه عالمه آب (البته هرچقدر آب ببرید کم بردید ) کمی خوراکی (به نظر من خرما از همه بهتره) البته ما بادام زمینی با طعم سرکه نمکی داشتیم!!!!!و عینک آفتابی و کلاه! راستشو بخواین ما فکر کردیم که پیاده رویمون زیاد طول نمیکشه به همین خاطر وسایلمون رو گذاشتیم و به هوای اینکه تا 1 ساعت دیگه برمیگردیم راه افتادیم.چشمتون روز بد نبینه ساعت 12-1 راه افتادیم 5-6 برگشتیم.خوشبختانه پدرم پیش وسایل و ماشین ها مونده بود و ظاهرا خیلی بهش خوش گذشته بود!اون زمانی که ما تو رودخونه و کوه در حال جون کندن بودیم آقا خواب تشریف داشتن.خلاصه حسابی که مجهز شدین راه میوفتین!

اولش یکم کوهنوردیه  یهو میرسی به جایی که فقط یه کوهه و یه تنگه که باید ازش عبور کنی.اونم از توی رودخونه.آب سرد و سنگهای وحشتناک .اولش سخته ولی بعد پاهات بیحس میشن و عادت میکنی.به نظرتون غیر از دمپایی دیگه چی میشه پوشید؟؟؟؟رودخونه پر بود از دمپاییهای که از صاحبانشون فرار کرده بودن.آقای شوهر آخرین نفر میومد که دمپاییهای مارو نجات بده.کتیبه منقوش قاجاری هم همونجا بود.کدوم آدم بیکاری اومده اینجا سنگتراشی کرده؟؟؟؟

خلاصه از تنگه که عبور میکنی به یه دشت میرسی.تااون زمان مثل این دشت رو هیج جا ندیده بودم.شاید تو فیلم آن شرلی!!!!!

 چون خانوادگی رفته بودیم حتی علی و مامان من هم با ما بودن سرعتمون کم بود.بچه ها هم کلی عکس گرفتن.روی چمن روی سنگ وسط آب در حال پریدن و چریدن و ... !اعصاب منو داغون کردن راه نمیومدن که 4 تا قدم میومدن و وایمیستادن که با گلها عکس بگیرن!!!!طوری که وقتی به تنگه دوم رسیدیم حافظه همه دوربینها و موبایلها پر بود! 

به تنگه دوم که رسیدیم همه لباسهامون خشک شده بود.اصلا نمیتونستم فکرشو بکنم که دوباره برم توی آب سرد.هوا هم ابری شده بود و دیگه خورشیدخانم دوست داشتنی نبود که گرممون کنه داشتیم راجع برگشتن فکر میکردیم که یهو آقای پدرشوهر از راه رسیدن راهی که ما 2تو ساعت و نیم اومدیم ایشون 20 دقیقه ای اومده بودن!و همه ما رو تشویق کرد که ادامه بدیم.بازم آب سرد سنگ دمپایی آب برده و بالاخره آخره راه.یه آبشار خیلی قشنگ که آبش یخ بود.هممون به نوبت رفتیم زیر آبشار و کاملا موش آبکشیده شدیم.زیر آبی که با فشار از بالا میریزه ایستادن خیلی خوبه!هیچ صدایی نمیشنوی .هرکی میرفت زیر آب جیغ میزد.همه از سرما میلرزیدیم و مطمئن بودیم که سرما خواهیم خورد.خلاصه شیشه های خالی آبی که داشتیم رو از آبشار پر کردیم و برگشتیم.همه استخوان درد گرفته بودیم چون هیچکدوم به پیاده روی زیاد و کوه نوردی و تنگه نوردی عادت نداشتیم. دشت و تنگه اول رو رد کردیم آخر راه من از روی آخرین صخره سر خوردم و کم بود دستم که تو دست آقای پدرشوهر بود بشکنه آه محسن منو گرفت چون دمپاییشو به زور گرفته بودم.دمپایی سر بود و من نمیتونستم روی صخره خودمو بالا بکشم.پوتین خواهرمو پوشیدم و خودمو بالا کشیدم. تا همین چند روز پیش مچ پام درد میکرد.بازم کمی کوه نوردی.نمیدونم چرا راه تموم نمیشد!!!!و بالاخره ماشین ها رو دیدیم.آه ما نجات پیدا کردیم.از زور گرسنگی بیخیال آتیش و جوجه کباب شدیم.هرچی غذا بودگرم کردیم و خوردیم.بعدشم کمی میوه و چای آلبالوی مخصوص آقای پدرشوهر همراه با نبات!و بالاخره برگشت به تهران!به نظرم اگر ساری میرفتیم بهتر بود.دیروقت به خونه رسیدیم ولی بهترین تجربه ای بود که داشتم.من از ارتفاع میترسم.هر بار کوهنوردی میرم بعدش توبه میکنم.تنگه واشی به یکبار رفتن می ارزه!البته اسمش ساواشی ولی مردم اونجا بهش میگن واشی! نکته جالبی که اونجا داشت تمیز بودن کل راه بود.همه جا سطل آشغال گذاشته بودن .روزهای تعطیل برای وارد شدن به روستا بایدپول بدی ولی روزهای عادی مجانیه!والبته خلوت.

اینم عشق من که مثلا رفته روی یه صخره که ازش عکس بگیرم!دایی و عمو و بقیه مردا رو دید جو زده شد!!!

نوشته شده توسط samy در ساعت 11:13 | لینک  | 

سلام

من برگشتم!

هنوز چمدونم رو باز نکردم.امشب یه سفرنامه samsamخانم واستون مینویسم.

فعلا برم یکم بخوابم.علی از من زرنگتره!۱ساعته که خوابیده.

 

نوشته شده توسط samy در ساعت 11:22 | لینک  | 
 

<