صدای منو از لپ تاپم میشنوید.سر و مر و گنده!!!هاردشم کامل سر جاشه.آقای شوهر از تعمیر آوردش. واجب شد تحقیق بایوس را زودترانجام بدم!آخه مشکلش از بایوسش بود.
سلام
کم کم داره از استاد مهندسی نرم افزار خوشم میاد نه به خاطر خوب درس دادنش بلکه برای اینکه کم کم داره جالب میشه!! سر کلاسش حرف بزنی خط و نشون میکشه ! تازه!!! کوئیز هم میگیره
تا آخر ترم خدا به دادمون برسه!!!
امروز کاری کردم که شخصا تا آخر هفته به خودم خواهم خندید !و شاید خجالت هم بکشم!!!!
فکرشو بکن وقتی منتظری تاکسی بیاد کسی رو ببینی که خیلی ازش خجالت میکشی و تو رودربایستی گیر کنی و شاید هم برای خود شیرین کنی! اسکناس ۵تومنیشو بگیری و پول خوردهای خودتو بهش بدی ولی این پول خوردها آخرین پولهای تو هم باشه!!!بعد دعا کنی اون با یه ماشین دیگه بره ولی تاکسی که واسه ساعت تورو سوار میکنی بهش بگه بیا بعداز ساعت تورو بلوار میبرم !!!!بعد وقتی میخوای کرایشو حساب کنی اونم پول بده و مسلما راننده ۱۰۰۰ تومنی را به ۵ تومنی ترجیح میده و تو بمونی و یه اسکناس ۵ تومنی و کلی خجالت
من چطوری دوباره بیام دانشگاه؟؟؟؟؟
این از دسته گل امروزم!
وقتی خونه رسیدم دیدم مامان خانم و آقای پدر و آقای داداش در حال سوار شدن به ماشین هستند جهت حضور در مراسم مادربزرگ آقای پدر.خوب از اونجا که من فرزند ارشد هستم از این جور حرفها به همراه علی که با وجود خواب آلودگی با چشم گریون به چادرم آویزون بود که من هم میام راه افتادیم.البته واضح و مبرهن است که ساعت ۲:۳۰ خیلی زود بود و ما بعد از خوندن قرآن و البته گریه تا رسیدن بقیه با همه عزیزان درگذشته آشنا شدیم.پدرم همه را میشناخت و شجره نامه همه و اینکه کی برادر کیه و کی مادر کیه و مثلا این دوتا باهم برادر هستند و این پدربزرگ شوهر عمه ..... برای ما گفت.نمیدونستم فامیلامون قبرستون اختصاصی دارند!!!چه بامزه دور قبراشون حصار کشیدن حداقل راحت میتونم مزار مادربزرگ را پیدا کنم.البته به من اونجا قبر نمیدن چون مخصوص جلالی هاست و چون عالمی هستم نمیتونم اونجا باشم!!!حالا شاید مادربزرگم پارتیم بشه و منو اونجا خاک کنند!!!!البته سرویس بهداشتی نداره اونجا شاید اگه یه روز علی با بچه اش بخواد بیاد سر خاکم و بچه اش دستشویی لازم داشته باشه اذیت بشن!!!اگه تا اون موقع دستشویی ساختن خوب میرم اونجا در غیر اینصورت یه جای بهتر پیدا میکنم.خیلی هم خاکی بود نوه ام اذیت میشه!!! شاید مثل پدربزرگم برم جایی که دست هیچ کس بهم نرسه!!!اینطوری کسی اذیت نمیشه
خلاصه بعد از اومدن همه یکی از خاله های پدرم با دیدن من دوباره شروع کرد به گریه که تو عزیزش بودی.
شخصا فکر میکردم که چه آدم از خود راضی هستم که همیشه فکر میکردم عزیز دردونه مادربزرگ هستم ولی با صحبتهای مادربزرگ و خواهرش فهمیدم که نه!!! درست فکر میکردم.من و داداشم را خیلی دوست داشت.خدا رحمتش کنه.از دست دادن یه عزیز حتی اگر بیشتر از ۱۰۰ سالش هم باشه سخته.با اینکه همه میدونیم سالهای اخیر خیلی بهش سخت گذشته و حتی اطرافیانش را هم به زحمت میشناخت ولی باز هم جای خالیشو با ناباوری نگاه میکنیم.دوست دارم وقتی میمیرم اینقدر خوب بوده باشم که کسی از نبودنم خوشحال نشه بلکه مثل مادربزگ عزیزم باشم.مهربون و دوست داشتنی که با وجود پیری همه باز هم منو بخوان.چند وقت پیش که دیدمش به سختی حرف میزد ولی باز هم مثل یه بچه کوچولو منو قلقلک داد و از درسم پرسید!علی را هیچوقت به یاد نمیاورد.شاید در یک زمان خاص از زندگیش مونده بود و دیگه برای آدمهای جدید تو حافظه اش جا نداشت.هفته پیش با دیدن برادرم خیلی گریه کرده بود چون یادش نمیومد که برادرم کیه.میدونم که جاش تو بهشته. ای کاش بتونم در آینده ببینمش!البته مطمئنم که تو بهشت راهم نمیدن همین غیبت استادها واسه جهنمی شدنم کافیه!!!!علی هم با یه روی دیگه زندگی آشنا شد.برای اولین بار با قبرستان آشنا شد.در تعجب بود که چرا همه گریه میکنند و در راستای همراهی با پدرم دستاشو روی چشمش گرفته بود و فکر میکنم داشت به تام و جری فکر میکرد.البته یه نتیجه گرفت که وقتی من بهش میگم بمون خونه اونجا خسته میشی با چشم گریون آویزون نشه و بگه چشم!
خلاصه که امروز بعد از دیدن فامیلهای مادری پدریم!!! خاطرات زیادی واسم زنده شد.بچه ها همه بزرگ شدند! یاد روزهایی افتادم که مادربزرگم منو خونه خواهرهایش میبرد و من با دختر خاله های پدرم بازی میکردم.یکیشون که خیلی با من جور بود الان چندتا بچه بزرگ داره و واسه خودش خانم جا افتاده ای شده.چه روزهای خوبی بود.وقتی که من بچه بودم.
خوب نوستالژی بسه دیگه!!!!برگردیم به زمان حال و البته دانشگاه پیام نور.کاری که استاد شبکه از ما میخواد خیلی خوبه ولی با شرایطی که من دارم یعنی هر شب قرص آرامبخشی که دکتر برای سرخی پوستم داده بخورم!!!!چون بالاخره به این نتیجه رسیدن که سرخپوستی من عصبیه و دکتر قرصی داده که هروقت عصبی میشم بخورم.البته من خوزستانی هستم و با سرخپوستان آمریکا هیچ نسبتی ندارم.تازه اونا تقلبی هستند به خودشون رنگ میزنند!!!من با وجود اینهمه تکلیف و مشق شب و کوئیز و یه خانواده پرجمعیت نمیتونم در آرامش باشم.با کسی هم نمیتونم همگروه بشم چون برنامه ام آشفته است و میترسم اتفاقی بیوفته و من شرمنده دوستانم بشم!!! دلم خوش بود که ۲ واحد آزمایشگاه دارم اینطور که به نظر میاد قرار از بقیه واحدها بیشتر واسشون وقت بگذارم!!!خوب خیلی غر زدم واسه امشب بسه!
سلام
دیروز در حال سقوط توی یه دریاچه یخزده بودم.اگه نمینوشتم دلم خنک نمیشد چون تموم مدتی که داشتم از سرما میلرزیدم به دریاچه یخزده فکر میکردم.تا صبح تو توهم بودم نمیدونم چرا اینطور شده بودم.خواهرم چند روز پیش مریض شده بود و فکر میکنم بیماریش به من منتقل شده بود.البته خودش طلبکاره که بده یه شب تو توهم بودی!!!!؟؟؟؟![]()
دیروز عصربا کلی دوپینگ با آقای شوهر رفتم تا اون بازاری که تو طالقانی پر از کامپیوتر فروشیه!لپ تاپ را بردم تعمیر.آقایون فروشنده لپ تاپ در پیت تا قیافه قراضه اش را دیدند گفتند اه خاموش شده دیگه روشن نمیشه فقط چراغش روشن میشه!!؟؟؟؟؟خوب باید بایوسش را رست کنیم!!به نظر میاد مشکلش طبیعیه.امروز هم زنگ زدند که حالش خوبه بیاید ببریدش!قرار فردا آقای شوهر تحویلش بگیره.
امروز بعد از ۹ ساعت کلاس و البته شبی متوهم همراه با تب و لرزکه برمیگشتم خواهرم خبر داد که خانم مادر و آقای پدر بالاخره دارن برمیگردن.از راه نرسیده شروع کردم به تمییز کردن خونه!!خدا نکنه پسرها را تو خونه تنها بگذاری!!اتوی لباسها!حموم علی !پختن شام شستن ظرفهای شام وتازه یادم اومد که من خیلی خسته هستم!آقای قلاوند یک روز هم نمیتونه خودشو جای من بگذاره!امروز میپرسید شماها به عنوان دانشجو چه کارهایی میکنید.اگه به عنوان تحقیق همچین انشایی بده نمره من ۲۰ میشه چون میتونم یه کتاب بنویسم.خدا پدر مادر کسی که دوش آب گرم را ساخت بیامرزه.
فردا کلاس مهندسی نرم افزار دارم.نمیدونم میتونم برم یا نه.با بچه ها قرار گذاشتم.
امروز به یه نتیجه ای رسیدم:من دلم خیلی برای همکلاسیهام تنگ شده بود.از دیدن همه خیلی خوشحال شدم.دلم تنگ شده بود برای اینکه بشینیم غیبت استادها را بکنیم و درباره انتخاب واحد حرف بزنیم و از دانشگاه بد بگیم !!!علاوه بر دانشگاه بچه ها هم عوض شدند.بعضیها رفتند خونه بخت !بعضیها رفتند دم در خونه بخت(عقد کردند) بعضیها چشماشونو عمل کردند بعضیها بینیشونو و خلاصه دیگه اون بچه های کوچولو چند ترم پیش نیستند.همه دیگه خانم شدند !!
خیلی خوشحالم که الان پیششون هستم.
کلاس ریاضی آقای باوی خیلی بامزه بود.۳ نمره مثبت گرفتم
واقعا ریاضی ساعت ۸ صبح میچسبه.درباره فیزیک از خودم ناامید شدم.دقیقا هیچی یادم نمیاد.منی که فیزیک را از بر بودم حتی یه فرمول کوچیک هم یادم نمیاد و با دهن باز و چشم گرد و با تعجب به استاد نگاه میکردم که این داره به چه زبونی حرف میزنه!!!استاد همون اول پرسید فراگیر هستید یا کنکوری!!یه چیزی راجع به این فراگیرهای از موزه دراومده که ۱۰۰ سال پیش فارق التحصیل شدن میدونه!!!دلم میسوزه که تو دانشگاه آزاد فیزیک ۱ ام ۱۸ شده بود اونم با سگ آقای پتیبل(یه استاد بداخلاقی بود که اسمش یادم نمیاد ولی بهش میگفتیم سگ آقای پتیبل چون پاچه میگرفت !توی کلاس تئوری فیزیک روپوش آزمایشگاه میپوشید با دستکش!!!و کسی را بعد از خودش راه نمیداد فقط یه بار یه پسری که پاش شکسته بود را بعد از خودش راه داد!کلاسی که ساعت ۷:۳۰ شروع میشد
) خلاصه که از خودم نا امید شدم در حد تیم ملی!(این اصطلاح برادرمه)
سلام
امروز آزمایشگاه سیستم عامل خیلی جالب بود.البته اگر اینقدر با سرعت شبکه و نداشتنcd ویندوز xp مشکل نداشتیم یه کارایی کرده بودیم.خوب استادمون همون استاد آز پایگاهه و کم کم داره جالب میشه.برای کلاس ۸-۱۱ مهندسی نرم افزار خواب موندم.در عوض با فروزان دانشگاه رفتم و تو راه کلی باهم حرف زدیم.
لپ تاپم هنوز تو کماست.شاید مرده باشه.استاد نتونست هیچ کاری واسش بکنه.آقای شوهر هم قول فردا را به من داده که باهم بریم بازار مرکزی ببینیم چی کار میشه واسش کرد.
نمیدونم بدون لپتاپم چطور میتونم زندگی کنم.خوشبختانه توشیبا هنوز اهواز و تهران نبردمش ولی سرعتش در حد صفره و اصلا حال و حوصله اش را ندارم.cd هاش تهرانن و یه تعویض ویندوز لازم داره.کارهای آزمایشگاهها را چطوری انجام بدم؟؟؟ تحقیق های شبکه را با چی انجام بدم؟؟؟من کامپیوتر میخوام![]()
![]()
سعی میکنم تا آخر شب فایلهای آز پایگاه را آپلود کنم.لپ تاپ خواهرم هم قراضه است!!!!! یه کم مشکل داره!!!!![]()
سلام
۱.مادربزرگ پدرم رفت.لبخند مهربونش را هم با خودش برد.من همیشه یادم میمونه که قدیما وقتی درس میخوندم میومد و با صدای گربه منو قلقلک میداد و میخندوند.با اینکه خیلی پیر بود منو همچنان میشناخت ولی هر دفعه باید علی را معرفی میکردم علی به یادش نمیموند.هر دفعه میپرسید این بچه کیه؟!خدا رحمتش کنه.
۲.امروز کلاس آز پایگاه داده تشکیل شد.استاد جالبی داره خوشمان آمد.فکر کنم آقای عبدلی بود.یا یه همچین چیزی.علی هم با من سر کلاس اومده بود و چندتا دوست جدید پیدا کرد.الان فکر میکنه همه دخترهای دانشگاه پیام نور دوست من هستند.طبق معمول وسط کلاس نیاز به دستشویی داشت و من بعضی جاها را از دست دادم.خلاصه که به نظر میاد یکشنبه ها باید باهم بریم دانشگاه!
۳.فایلهای درس پایگاه داده را روی لپ تاپم کپی کردم و حالا دیگه لپ تاپ روشن نمیشه.همه زندگی من تو این یه وجب قراضه است و اگه نتونم از این قراضه پسش بگیرم دچار افسردگی شدیدی خواهم شد.فردا سر کلاس آز سیستم میبرمش ببینم استاد میتونه زنده اش کنه یا نه!
من سعی میکنم شاد باشم ولی ...
سلام
اینجا اهواز است.صدای ما را از اهواز میشنوید.
۴شنبه با هر مشقتی بود یک تحقیق کج و کوله و ناقص که اصلا ازش خوشم نیومد برای استاد شبکه فرستادم.فکر میکردم تا ۱۲ شب وقت دارم ولی ساعت ۱۲ فهمیدم که تا ۵ بعد از ظهر وقت دارم.اینترنت قطع بود و همه جا تعطیل!ساعت ۴:۵۰ که میخواستم فایل را ایمیل کنم دیدم اینترنت به هیچ صراطی مستقیم نیست و با هر شرکتی آنلاین میشدم سرعتش صفر بود.تندی سوار ماشین شدیم و جیمزباندی خودمونو به کافی نت ساعت رسوندیم ولی با ۵ دقیقه تاخیر فایل فرستاده شد.
روزجمعه کلاس مهندسی نرم افزار تشکیل شد ولی قراره که از هفته دیگه بین کلاسهای دوشنبه و پنج شنبه پخش شیم.از استاد زیاد خوشم نیومد.ولی چاره ای ندارم.یا این آقا که تا قبل از ورودش به کلاس فکر میکردم خانمه!!! یا برومند زاده!!!!
و امااز همه مهمتر!!!!!!! باورتون میشه کتابفروشی رشد کتاب شبکه های کامپیوتری تننبام را داشته باشه اونم با ترجمه پدرام؟؟؟؟!!!!وقتی ظهر زنگ زدم و آقاهه گفت که کتاب را داریم باورم نمیشد.التماس کردم که تورو خدا یکی واسه من کنار بگذار عصر میام میخرم آخه ساعت ۱ بود!!! عصر هم در کمال ناباوری و البته در ترافیکی بسیار سنگین و خسته کننده در این هوای مطبوع و دل انگیز گرم وشرجی به کتابفروشی رفتم و یک عدد کتاب شبکه های کامپیوتری تننبام خریدم!!!! فکر کنم رشد این کتابها را احتکار کرده بود.چون هیچ جای دیگه ایران این کتاب را نداره.اگر میخواهید بخرید زودتر برید چند تا دیگه داره.
دفتر برنامه ریزی امروز تلفنی به من گفت که کلاس فرداآز پایگاه داده تشکیل میشه ولی حضوری به شهلا گفته که ۳ شنبه ظهره!!!!حالا من چه کنم؟؟؟برای احتیاط فردا حتما دانشگاه سر میزنم چون اصولا دفتر برنامه ریزی ها (آدمهاش) عقل درست درمونی ندارند.(اگه خواهرم بود میگفت درست حسابی یا دوا درمون) ظاهرا خیلی زحمت میکشند ولی من با این قشر زحمتکش جامعه مشکل دارم!!!!!
دوباره به تهران احضار شدیم.من اهواز میمونم.
من اهواز میمونم.(امیدوارم پست بعدیمو با سلام صدای ما را از تهران میشنوید شروع نکنم)میگن اگر چیزی را هی تکرار کنید به شماتلقین میشه و اتفاق میوفته.خوب من اهواز میمونم من اهواز میمونم من اهواز میمونم!!!!!!!!
سلام
امروز برای پست کتاب شبکه برای یکی ازدوستام دفتر پست رفته بودم!دقیقا وقتی از دفتر بیرون اومدم مامان خانم زنگ زد و گفت که جناب آقای پدر اجازه داده که خواهرت تو خونه تنها بمونه اگه بخوای میتونی بیای اهواز به دانشگاهت سر بزنی ولی فقط ۱ هفته!!!! حالا منتظرم ببینم کی بلیط گیرمون میاد!!!! فقط قرار بود من پول پست بدم.تازه ۴۸ ساعت دیگه کتاب به اهواز میرسه و من زودتر
!!!!
اگه امشب بتونیم به اهواز بریم فردا میتونم دانشگاه سر بزنم و تغییرات را از نزدیک ببینم. هوووووووررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانمیدونم فردا کلاس دارم یا نه!علی از من خوشحال تره. از این تهران دود زده فلاکت زده خاکستری شلوغ خسته کننده پر از ترافیک راحت میشیم.
دیروز کتاب خریدن از انقلاب را با علی تجربه کردم.تجربه وحشتناکی بود.به میدون ولی عصر که رسیدیم گرسنه اش شد.باکش را که پر کردم و خسته گی رفع کرد دوباره راه افتادیم.به انقلاب که رسیدیم گفت من خسته شدم برگردیم خونه!!!!
تا به کتابفروشیهای پیام نور برسیم گفت دستشویی دارم.
نزدیک ترین سرویس بهداشتی تو جمهوری مسجد سجاد بود.تقریبا تا اونجا دویدیم.بعد از دستشویی بستنی خواست.من میدونستم اگر بستنی بخرم راه نمیره.همینطور که نق میزد پردازش را پیدا کردم و کتابهای خواهرم را خریدم.میخواستم شبکه تننباوم ترجمه پدرام را بخرم چون با این فایلی که از اینترنت گرفتم دارم کور میشم.کتاب از صفحه گیتی محو شده.فروشنده ایرانیان که دید من با حال زار و بچه بغل از اخباری که راجع به کتاب میده حسابی نا امید شدم برای دلداری گفت شاید تا ۲ هفته دیگه چاپ جدیدش به بازار بیاد!تا اون موقع من کور شدم و باید به خط بریل واسم کتاب را چاپ کنند.ایس پک میدون انقلاب جونمو نجات داد و در آرامش علی آقا یه آیس پک شکلاتی را نوش جان کرد.یه ماسک آیس پکی هم بهش دادند.تا سوار تاکسیهای شهرک شدیم خوابش برد.چون بعد از خرید کتاب میخواستیم به مامان جون گرگانی سر بزنیم مجبور شدم با خودم ببرمش.روی هم رفته تجربه بدی بود.دیگه تکرار نمیشه!
به هر حال فعلا که داریم میریم به اهواز.![]()
اخبار جالبی از دانشگاه میرسه!استاد ریاضی هر هفته تمرین میده!استاد آمار تاریخ امتحان میان ترم را مشخص کرده ۳/۹/۸۸ و برای حضور در کلاس و فعال بودن نمره در نظر گرفته!!! کلاسهای آقای ماموسیان تشکیل نشده و استاد شبکه پروژه خواسته!!!!!
من تا الان مهمون داشتم و تازه اومدم سر کتابها ببینم چی کار میتونم بکنم.
قبض موبایلم از این به بعد دیدنیه!!!
کتابخانه قابل توجه شده و درهای جدیدی برای دانشگاه خریده شده!!!![]()
برنامه خانوادگی این ترم خیلی وحشتناکه!جرات نمیکنم به اهواز بیام !!کلاسها را هم نمیتونم از دست بدم!!!نمیدونم چه باید کرد؟؟؟
کسی از آزمایشگاهها خبر نداره؟؟؟؟؟شنیدم که این ترم آزمایشگاهها را زودتر شروع کردند!!!
خدایا به من صبر عطا کن.یا حداقل بیخیالی عطا کن! چرا من با کوچکترین خبر به هم میریزم؟؟؟؟![]()
امیدوارم یا اطرافم درست شه یا من صبورتر و با جنبه تر شم.
سلام
شبکه های کامپیوتری تننباوم ترجمه پدرام بصورت pdf است.من با بدترین سرعت و با بدترین شرایط (چون وسط دانلود برق رفت) دانلودش کردم!!!پس کسی غر نزنه که لینکش خرابه یا فایل را دانلود کردیم و کار نکرد و الی آخر!!!


مرجع اصلی درس شبکه های کامپیوتری نوشته اندرو اس تننباوم
لینک دانلود کتاب : شبکه های کامپیوتری
شاخه : شبکه های کامپیوتری
فرمت : chm
آقای شوهر تشریف بردند اهواز!!! من هم مجبور شدم ساکم را بردارم و به خونه پدرم برم.چون خواهرم که برای کلاسهای آمادگی کنکور ارشد تهرانه هم تو خونه تنهاست.به زودی اسم این وبلاگ را عوض میکنم و میگذارم باخانمان!!! باید یه کالسه یا گاری بگیرم یه اسب یا الاغ بهش ببندم و هی اینور و اونور برم!!!! تازه بعد از اینهمه خونه تکونی آقای شوهر میگه شاید برگردیم اهواز.یکی تکلیف منو مشخص کنه لطفا!!! البته بدم نمیاد برگردیم.حداقل مثل بچه آدم سر کلاسها میرم.
تهران باشی و نتونی اشتراک اینترنت بگیری!!!! هی گفتیم امکانات اینجا خوبه و به راحتی میتونیم ای دی اس ال(حوصله ندارم زبان را عوض کنم) بگیریم.همچنان در حال سرچم!!!مثل اینکه قراره در چند ماه آینده اتفاقاتی بیوفته ما هم به یه نوایی برسیم.صد رحمت به پارس آنلاین اهواز.الان هم تو کافی نت سر کوچمون هستم.
از دوستانی که لطف کردند و قول دادند که در زمینه اطلاعات دانشگاه به من کمک کنند صمیمانه تشکر میکنم.دوستون دارم.مرسییییی هزارتا![]()
میخوام برم سر کلاس .دلم بدجور هوس کلاس و دانشگاه کرده.البته شاید اگر اهواز بودم و میتونستم سر کلاس برم همچین حسی نداشتم.امشب کار خونه تموم میشه وپیش خواهرم میرم و از فردا درس خوندن را شروع میکنم.کتاب شبکه خیلی باحاله .سوالات تستی و تشریحی داره.آمار را نمیدونم نگه دارم یا حذف کنم. سخت به نظر میاد.من هم هرچی 100 سال پیش تو مدرسه خونده بودم یادم رفته.فعلا هم کتابم دست یکی از بچه ها امانته.تا کتاب به دستم برسه خدا کریمه!
حذف و اضافه کیه؟؟؟؟؟
سلام
روزی که به تهران برمیگشتیم خبردار شدم که مادر دوست عزیزم شهناز سواری به رحمت خدا رفتند.از اینجا به دوست و خواهرم شهناز تسلیت عرض میکنم.
دختر عموم حالش خیلی بهتر شده.از دوستانی که جویای حالش بودند تشکر میکنم.اینقدر خوب شده که برای عید اهواز بودند.کم کم با فیزیوتراپی میتونه راه بیوفته البته هنوز نمیتونه حرف بزنه ولی انشاالله که اونم حل میشه.دکترها از عمل و آزمایشها خیلی راضی بودند. این ترم دانشگاه را از دست داد ولی مهم نیست .
خونه خانم هاویشام کم کم داره شبیه خونه samsam خانم میشه! فقط یه قفسه کتاب واسه کتابهام لازم دارم که قراره فردا با آقای شوهر بخریم.انتخاب واحد رویایی و ایده آلی کردم ولی میدونم تا آخر ترم به کابوس تبدیل میشه.
دلم واسه دانشگاه تنگ شده.فکر نمیکردم دلم واسه پیام نور اهواز تنگ بشه چون خیلی حرصم داده بود.هوا که خنکتر بشه و کلاسها جدی شروع بشه یه سری به اهواز میزنم.نمیدونم برنامه های آزمایشگاههای سیستم عامل و پایگاه داده به چه صورته.پروژه ای هستند یا واقعا کلاس تشکیل میشه.اگر پروژه ای باشه که خیلی خوبه اینجا انجام میدم و میفرستم اهواز ولی اگر کلاس حضوری تشکیل بشه مجبور میشم حذفشون کنم.اصلا حال حوصله ندارم برای انتقالی یا مهمان برای ترم دیگه اقدام کنم.همچنان امیدوارم که برگردیم.کسی میدونه شبکه چطور درسیه؟؟؟سخته؟؟فردا میخوام کتابشو بخرم.فایلی که از سایت دانشگاه گرفتم و احتمال میدم که کتابش باشه آسون به نظر میاد بیشتر تعریف و توضیحه و مساله و فرمول و از این جور چیزها به چشمم نخورد.دانشگاه در زمینه تشکیل کلاس خیلی بهتر شده.تقریبا برای همه واحدهایی که گرفتم کلاس تشکیل شده.منتظر بودند من برم.همه واحدهارا حضوری گرفتم اعتماد به نفس را میبینی!!!دوستان خوبی دارم که در زمینه اطلاعات دانشگاه هوامو دارند ولی از بقیه دوستانم هم خواهش میکنم که از برنامه ای یا امتحانی یا هرچیزی که به نظرشون مهم میاد منو بیخبر نگذارند.
قضیه حذف ترم در صورت نپرداختن شهریه تا ۱۰ مهر جدیه؟؟؟؟حس بانک رفتن ندارم.
خوب کم کم خاطرات خوب تهران داره یادم میاد.هوا هم خیلی خوب شده.
این نیز بگذرد.
