سلام
عزیزان هموطنان !از اینکه درراستای امتحانات من کشور را به هم ریختید از همه کمال تشکر را دارم.به همه اعلام میکنم آخرین امتحانم را نمیدم.با خیال راحت به خونه هاتون برگردید.تاریخ امتحانات ترم آینده ام را میتوانید از سایت پیام نور دریافت کنید.من میگم هروقت امتحان دارم اتفاقات جالبی می افته.شما بگید نه!!!!!!!
سالی که میخواستم کنکور پیام نور بدم خیلی عصبی بودم.همه چی یادم رفته بود.شبانه روز درس میخوندم.تست میزدم و از در خونه بیرون نمیرفتم.پدربزرگم خیلی مریض بود .کلیه اش ازکار افتاده بود .خیلی دوست داشت همه دور و برش باشند.ولی من همیشه دیر به دیر میرفتم دیدنش.چرا؟؟؟فکر میکنید چرا؟؟؟؟؟چون میخواستم درس بخونم.
ولی به خودم قول دادم بعد از قبولی بیشتر به دیدنشون برم.کنکور را دادم و بلافاصله طبق معمول رفتیم تهران! بعد هم گرگان دیدن مامان جون گرگانی(به قول علی!! مامان بزرگهای من و باباشو و خودشو از روی شهرشون نامگذاری کزده مثلا مامان من مامان جون اهوازیه!!) خلاصه یه روز که به بابا زنگ زدم که با علی حرف بزنه فهمیدم که پدربزرگ به رحمت خدا رفته.من موندم و حسرت که چرا بیشتر پیشش نموندم.واقعا کنکور پیام نور ارزششو داشت؟؟؟نه!اسم سامی را پدربزرگم روی من گذاشت.خدا رحمتش کنه.![]()
چند وقت پیش اون یکی پدربزرگم به طرز مشکوکی خیلی مریض بود.ولی نفهمیدم بیماریش چیه.با خنده و شوخی آدمو میپیچونه آخرشم نمیفهمی چی بود!تااینکه امشب فهمیدم.مامانم خسته بود.کلافه بود.پدربزرگ نمیخواد کسی بفهمه.کسی نمیدونه.نمیخوام باز هم درحسرت ۱ ساعت نشستن پیشش بمونم.چند وقته به بهانه دانشگاه تارک دنیا شدم.یه روز میرسه که میبینی خیلی دیر شده.خدایا چطورمیشه یه نفراینقدر صبور باشه.شیمی درمانی جواب نداده.من چیکار میتونم بکنم؟؟؟؟هیچی!![]()
تا اطلاع ثانوی درس و دانشگاه تعطیل!اگر خواستید حالمو بپرسید زنگ بزنید در غیر اینصورت لطفا مزاحم نشید.اگرچه تا الان غیر از فروزان کسی فقط برای احوال پرسی و خبر گرفتن از من بهم زنگ نزده.همه فقط برای کتاب وجزوه و ....پس از قطع ارتباطم ناراحت نیستم و چیزی را از دست نمیدم.
